|
|
|
|
|
بیشترم بگو و
نیشترم بزن در این سرمای جایز و بی قانون که رویاهای آویخته از چوبه دار را حادثه می انگارد و عبور شب تاب ها را در کوچه های تاریک حقیر می داند
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 8:51 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
تصویر بی نهایتم را
با نقشی ساده ترسیم کن چون زیانش را چه بسیارند که نمی دانند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:45 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
اندوه بر ديواره هاي سرد خواهد وزيد در اين دير هنگام. آيا خورشيد بادست هايمان به روزنه زمان راه خواهد يافت |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 11:47 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
كسي بر در مي زند
از روزني تنگ در تقدير براي تو كه هر بار در تقاطع انساني مغلوب دريچه هاي آهنين می شوی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 9:43 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
وه .... چه با شكوه رها شدي از فرهنگ دانسته هاي ما و از حصارهايي كه ديده بانان كور آن تنها به خود مشغول بوده اند |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:18 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
پرواز تو روزي مرا به جايي در پشت لحظه ها خواهد برد به آغازي كه همواره آنجا را از خود پرسيده ام |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 10:42 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي قلب فرمان مي راند آيا مي تواند فرمانبردار نباشد گامهايي كه تشنه رفتن است و دست هايي كه عطش نوازش دارد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 11:41 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
گورستان هاي بشريت آعشته به مردگاني هيچند و من با تو به زنده بودنم خواهم ارزيد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 11:28 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
بر اين تاريك ترين دشت اي ماهرخ بتاب و ببين كه دست هايم در خيال چنگ گيسوانت غوغا می کند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 14:49 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
ترا در شرايطي از دور دستها يافتم كه هوا را غبار گرفته بود و زمين را سنگلاخ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 9:41 توسط آسمان
|
|
||