|
|
|
|
|
ناقص الخلقه ها هيچگاه به تكامل نمي رسند جز اينكه كسي بيايد. هماني كه الفباي بودن را تغيير مي دهد و آموزه هاي غلط را |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 6:7 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
در سرزميني كه مورچگانش تنهايند ما به قسمتمان رسيده ايم و يافته ايم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 6:18 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستي هايمان را اندك مردمان با آنكه هديه شان داديم پذيرفتند روزگار خوبي نيست چون به آنچه كه مهرباني است پشت پا مي زنند و شكوفه هاي منتهي به بروبار را |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1384ساعت 20:44 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
مسیر ناهموار و تاریک و خطرناک است .عبور از آن خواستن می طلبد و دست از هر چیزی به غیر از دوست شستن. عبور از آن همسفری می خواهد که تن خسته را به تنش تکیه دهی و در روحش آرام بگیری .آنی که خویشتن را چون تو بداند و ناهمواری و تلاطم راه دشوار را آسان کند. گویا که در این زمان اتفاق نیفتاده است . گویا که همسفر شدن تو با من سالهاست که آغاز گشته آن روزگارانی که تو فانوس بدست در کوچه های قدیمی این شهر بدنبالم گشتی و مرا با تولدم یافتی و خودت نیز بدنیا آمدی گویا سالها پیش بود که در آواز بودن کودکی ام نغمه شدن سرودی و من در آرزوی آنگونه شدنت رشد کردم تا در طوفانهای سهمگین و خشکی های بی انتها به سختی تن تو تن وجان بسپارم و ببالم به اینکه فریادهای بی گناهم باد هوا نشد و چون نطفه ای در بطن رحمی جایگزین گشت. اول مهر هفتاد و نه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 8:9 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
دستهایی عاریت گرفتم بهنگام تولد که برای صلح است و نزدیکی و نوازش آن گاه که این دستها بمن اعطا شد مصصم شدم که نوازش کند گونه هایی که از برای عشق اشک آلود است با هر تپش رگهای این دست ستاره ها بر زمین فرود می آیند و ترا به ستاره باران شبهای بی ستاره دعوت می کنند من در این دشت که امتداد فاصله بین من و توست همه ستاره های ریخته بر زمین را برای دمیدن حیات و تا شکوفایی آن شدنت بر خواهم افروخت هفتم مهر هفتاد ونه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 17:4 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
ٌ
برای به تصویر کشاندن آنچه که بی نهایت است
باید با سادگی تمام نظاره کرد و قلم را به کاغذ آشتی داد
آنگاه بی پایان است که نقاشی می شود |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 11:15 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
راهی جز این نیست فراموشی ها را که متمایل به آنیم و نا آگاه
با همتی بلند و عزمی فراتر از انسان به برهوت زباله های انسانی بیندازیم تا به خاطر آوردن نفسی بکشد و ما را بیاد خودمان بیاورد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 10:48 توسط آسمان
|
|
||