تبليغاتX
دست نوشته
امروز

             

 

شكستيم و

 

قالب جسم تهي نساختيم

 

روزگار به بهانه مهرباني

 

ستم ها كرد تا جایی که

 

افسانه ها ويران شدند

 

وحکایتها پنهان

 

سرانجامش این  شد که

 

حقيقت نیز با شكستن هاي زنجيره اي مان

 

شكست           مرداد 84

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 12:7  توسط آسمان  | 

 

به روزهای بارانی من خوش آمدی

و به شبهای ابری پرستاره ام

کاش می شد به همان بسیاری که

آتشی فشاندی

خاکستر سوخته ی بودنم را فرو می نشاندی

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 9:3  توسط آسمان  | 

در پیکرهای متفاوتمان نشانده اند

و ما تا وصل ذراتمان

حزن این جدایی را پذیرفته ایم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 9:22  توسط آسمان  | 

 

ای کودکی از دست رفته

عاقبت ترا خواهم یافت

حتی اگر بزیر تخته سنگهای پیری ام

پنهان شده باشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 7:43  توسط آسمان  | 

 

 برای ساختن حتی کومه ای کوچک باید دقت و صبر را بهم پیوند داد

وبرای ساختن خانه ای از بلور باید  از جان مایه گذاشت زیرا بلور دل به آسانی

میشکند

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 11:36  توسط آسمان  | 

 

آنچنان رها شده ام که

نگاههای کودکانه ام را

بیاد می آورم

همانکه در عمق آن

همواره ریشخندی بود

به دنیای فربه  نادانان بزرگ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 10:41  توسط آسمان  | 

 

 

اینچنین کوچک ساخته ایم

ظرف بودنمان را

و در پوسته تنگ آن

آنچه که یقینا به آن خواهیم رسید

مرگی است که تنها ذره های بی مقدار را

خواهد بلعید  

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 9:56  توسط آسمان  |