|
|
|
|
|
در اين عصر سخت و سرد ديگر كجا خاكي بيابم تا در نمادي از خاكستر خود را بياد آورم و بر دامانش كه تراواي نياز من است |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 19:16 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
ناقص الخلقه ها هيچگاه به تكامل نمي رسند جز اينكه كسي بيايد. هماني كه الفباي بودن را تغيير مي دهد و آموزه هاي غلط را |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 18:35 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
شب تابها
پاسخ كوچه هاي بي فانوس را مي دهند
آنجا كه عابران بي شماري
هنوز از فرط تاريكي
به گذشتن از آن نيز نينديشيده اند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 19:24 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
سرما کی رخت خواهد بربست شاید هیچگاه اگر به آن
عادت کرده باشی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:49 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
اي باغچه هميشگي خيس همپايه افراط در نابسامانيهايم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:23 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
باغ بي گياه را رها كن و به آسمان بنگر افسوس كه روزهاي پر باران را كسي طلب نمي كند و رود جاري را به |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:20 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
چشمه ها شايد همواره جاري نباشند و يا در مسير انحرافي به پاي درخت سپيداري نرسند اينجاست كه بايد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 17:35 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
خاستگاه ديگري نيست تنها از اين تن بر آمده ايم و در اين ذات نمو كرده ايم پس بايد در اين شكل ماند و ويرانش كرد كه شايد پرندگان روزی بيايند و |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:58 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
آن روز كه جان دوباره ام دادي مصمم شدم كه جز تو نباشم اگر اشكي تنها از ديدگان تو فرو آيم وگر لبخند فقط بر لبان تو نقش بندم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:18 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
تو اي شب رو به سپيده ام به بامدادان كه رسيدي پيغام آرامشم را در لحظه هايت برسان و بگو كه من نيز با هياهوي مستانه اي |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:17 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
دیگر نمیتوان کاری کرد برای کسی که حاکم تنهایی خویش است آنی که به دراندن وجود محکومش سخت و بیرحم فرمان میدهد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:52 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
پر فروغ بمان كه شب متوالي انبوهي است كه در غيبت سپيده سنگيني اش بر اندام نحيفمان دو چندان مي شود بمان كه دستهايت درالتيام پينه پوستمعجزه مي كند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 19:44 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
میناهای سر راه احساسم را نظم می دهند
و با هزاران زبان می گویند پشت دروازه ای که من در آن پرسه می زنم چه مهربانیها خفته است شیپوریهای آرام نیز همینطور |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 20:12 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
در سرزمینی که مورچگانش تنهایند
ما به قسمتمان رسیده ایم و یافته ایم آنچه را که از آن مان بود |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 19:52 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
آشیان سازی پرستو ها را نادیده گرفتند وبزرگی ها را کوچک شمرده اند آنان که ساختنها را ادعا کرده اند
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 19:47 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
كجاست دستهاي نزديكي كه كدورت آسمان را به تماشاي دور دستها مي زدايد اگر بناست كه از پشت شيشه شفاف سحر هر افسانه اي بگسلد به اتكاي هيچ سايه اي |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 6:0 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
به سكوتم وا مي دارد او كه زبان گوياي فريادم را مي داند و بر جايم مي نشاند با آنكه مي داند در رفتنم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 14:43 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
در اين عصر سخت و سرد ديگر كجا خاكي بيابم تا در نمادي از خاكستر خود را بياد آورم و بر دامانش كه تراواي نياز من است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 21:30 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
بشريت سوگند خورده است
كه به راه كج برود
شايد بدين سبب است كه
فرشتگان با فاصله
به او مينگرند
و به احوالش مي گريند |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 19:27 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
به سكوتم وا مي دارد
او كه زبان گوياي فريادم را مي داند
و بر جايم مي نشاند
با آنكه مي داند در رفتنم
بسيار بي قرارم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:3 توسط آسمان
|
|
||