|
|
|
|
|
از عمق به سطح اگر نزديكتر باشي، |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 8:36 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر پرندگان براي بهار تبليغ نكنند ، شكوفه ها چگونه سر بر آورند |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 13:2 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
دختركي در پشت پنجره انتظار دستهاي سرشارم را نظاره مي كند تا شكوفه هايي را |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:58 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
در پشت صخره هاي سخت روشني راه را نشانم داد آنگاه توانستم در لحظه هاي مترادف تكرار نور را ترسيم كنم و شكوفه هايي كه به سيب منتهي مي شود را بشناسم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 8:6 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
خیالپردازی ؟!!
وقتی حادثه سازی هست که ترا از هر اتفاقی اشباع می کند.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 9:11 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر شکارچی لحظه ها نباشی هیچ مشقی به رشته تحریر در نمی آید |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 7:44 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
شوق گمشده اي كه با كمك سرنوشت به بهاي گزافي يافته اي را بيهوده به دست گذر زمان نسپار شايد كه ديگر نتواند |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 11:55 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
در این غوغای اندوهگین که رویاها بر دار می شوند آیا کسی را ندیده ای که اطمینان بخشی باشدحادثه آفرین ؟ دیده ای همآنکه درگذشتهبناگاه می آمدو مطمئن می ساخت. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 13:21 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
در بستر نيايش من روزها متولد ميشوند و انبوهي از ستيزه هاي تاريك |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 11:20 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
گاه با صبوري و گاه بدون آن، بسمت آنچه كه بي نهايت است پرواز خواهي كرد. در اين ميان فقط بگذار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 19:51 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
بامدادان را به آواز خوش بخوان و شب را به سكوتش واگذار براي رسيدن به صبح |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 8:48 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي مهرورزي د رقالب تقدير بر لوح هيچ دلي نيست عادتها به گناه همگاني مي انجامد و قانون نابخردانه اي |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 10:27 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
شباهنگام نشانه ام گرفتي و به تير هدفت زدي پيدايي ام بهمان ميزان دشوار بود |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 17:55 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
براي او كه درد مرا نميداند مي گريم براي فاصله اش تا روح و از عمق مصيبتش تا نرسيدن به خود با اينها اندوه بيشمار زيستن را خواهم يافت |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 12:42 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
به ترانه اي كه سروده شد دل خوش دار كه معناي بودن است و |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 8:3 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
تا امروز سالها گذشت و كسي نيامد اين سرود را بخواند كه دروازه هاي شهر تنها به روي بيدلان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 19:46 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي شكوفه ها را از من پنهان ساختي دانستم كه بايد روزهاي سخت سرما را بگذرانم و براي يافتنش تن به تطاول شبهاي بيرحم زمستان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 10:53 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر روزگارت ورقي خورد و به صفحات سفيدي رسيد فرصتي بده به دستي كه سالها به انتظار نگاشتنش بر روي تو |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 8:36 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
نرم تنان و سخت انديشان به تناقض اشتباه مي رسند و بر غلظت مه مي افزايند تنها تن سخت و انديشه لطيف |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 8:27 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
بمان اي دوست و در برم گير به جبران همه تنهايي ات تنفسم كن و به بهاي همه ويراني ام آباد بمان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 8:13 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
ديار فراموشي و مرد وزني در راه بياد آوردن شكوه رميده از وجود كي توانند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 8:4 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
تنها وقتي كه تو جاي تازيانه ها را مرهم مي زني عشق به ميانجي گري ما و روزگار مي آيد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 18:51 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
به سحر هر افسانه اي افسون شدي آنچنان كه حقيقت در پس پشت تو ناكام گريست. شايد بدين سبب دستهاي به ياري آمده ات را نخواهي فشرد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 11:9 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
در اين عصر سخت و سرد ديگر كجا خاكي بيابم تا در نمادي از خاكستر خود را بياد آورم و بر دامانش كه منتهای نياز من است |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 7:46 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
گودال تو به وسعت رویاهایم کش می آمد هرچه ترا از آن می کاستم باز هم فضایی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 11:29 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
مردان آرام و بي نشاط درحفره هايشان می خزند و لرزان با زنانی که نه دستی می گیرند و نه بپا می خیزند می آمیزند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 8:24 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
آن گودال بي ترحم حتي وقتي از آنت کندم خواست حجمت را درسكوت شبانه بفشارد و درهياهوي زمانه ببلعد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 8:14 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
رلستی چگونه میتوان در آدمی رخنه کرد؟ چگونه نفس مسیحایی هم که نمی تواند حیات ببخشد در عصر مرگ کارساز واقع می شود آیا راهی برای عبور را ادمی باقی گذاشته برای گذشتن از خویش آیا در ژرفای اندیشه کسی هست که حل این معما بداند و یا اینکه کسی را این چیستان در میانش نیست |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 10:28 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
نشسته ایم در باران حوادث و ابر آرامش بر سرمان کجاست طوفان مبهمی که پریشانی اندیشه را |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 10:21 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
تو ای غارت بهنجار لحظه ها ! عصیان فرو خورده دورانم را در غالب هر اسطوره ای که می شود نمایان کن که من حتی تا امروز با همه فریادهایم بی صدا مانده ام و با تمامی بزرگی خواهی ام کوچک ای مرثیه ساز رکود بی ترانه ام ! و نمای دشت بی نسیان از این پس آنچنان بخوان که پایکوبی های کودکانه ام را |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 10:6 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
چگونه به پروازدر خواهند آمد قوهایی که در عبور از برکه راکد در اندیشه سکون اند؟ رضایت در پوسته شفیرگی و به یغما رفتن آنچه که شب پره ها تاراج شبهای تابستان شان می نامند چه معنایی دارد؟ عاقبت چه حادثه ای باید در قالب تازیانه های معرفت تصویر افسوسی را نقش بزند؟ چگونه حتی می توان از معجزه نیز برآمدن کاری را انتظار داشت؟ زمانی که زمین سنگینی انسان را همچون تحجر سنگی برروی خود احساس می کند کدام لطافت ظریفی مهر و دانایی را به پیشقراولی اهدا می کند؟ چگونه با احساسی که همواره در تنهایی می نویسد : دوستی های سترگ را چه دانایی از مهرم به توست" میتوان هم آوا شد؟ چرا پس از گذر سالها کودک بادبادک بیجان خود را از آسمان بزیر می کشد تا در فرصتی به محو پرندگان جاندار همت گمارد؟ و سر انجام به چه صورتی میتواند سطور فهم نا پذیری که همواره روح افزاست در تمنای تشنه ای برای چشمه ای لمس ودرک شود؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 10:0 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
در تاريكي سايه نمي مانيم و تكرار نمي شويم مردمان بي باور افسانه ها حقيقت مي جويند و بي دانش پرستو ها كوچ مي خواهند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 11:26 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
اشكهايم آتش نشان آتشي است كه بر دلها رفته است و پرورنده مهر در جنگ آهن و تن پس بخوان كه عشق |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 11:18 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر خواستی متفاوت باشی و عابر جاده های کم رفت و آمد یادت باشد دروازه همواره برای آمدنت باز است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 11:6 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
اين گشايش نا بهنگام در روزهاي بسته و بي حاصل و اين تو در افزودن ابعاد روزنه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 11:40 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
شكوفه هاي منتهي به بر وبار در آستانه گرماي از راه رسيده شادمانند و مي دانند كه انديشه زمستان اگر نخشكد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 9:22 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
گورستانهاي بشريت آغشته به مردگاني اند هيچ و من با تو به زنده بودنم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 9:19 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
به زمزمه كسي شنيدم كه مي گفت انسان به پژواكي مانند است انعكاس درد آلودي كه تنها نشاطش را |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 9:5 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
خواب پرستو ها را آشفته نكنيم تا كوچ بر سر كوچه زمستان |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 8:58 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
اينجاست آنكه از دل خاكستر اين عصر آتشي بر مي آورد و سردي زمستان را از فرهنگ معاني ات مي زدايد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 8:57 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
به ساحلم آورد دغدغه هاي طوفان و به اقيانوسم كشاند آرامشهاي سكون كه تنها در اين ميان شورش و نشست |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 8:55 توسط آسمان
|
|
||