|
|
|
|
|
وای بر پرنده ای که در هویت آشکار بهار تن را به سرمای زمستان بسپارد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:42 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستي هايمان را اندك مردمان با آنكه هديه شان داديم پذيرفتند روزگار خوبي نيست چون به آنچه كه مهرباني است پشت پا مي زنند و شكوفه هاي منتهي به بروبار را از شاخه ها مي چينند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:22 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
تنها نگاه هست و آينه ونوازش آنچه كه از تو به همه ذراتم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 10:48 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
كودكي ام مرامي خواند آه چه دوردست زيبايي آنجا كه خواب نيمروز را به شيطنت بچه گانه اي رها مي كردم و به دنبال سنجاقك هاي تابستان مي دويدم چه گنجينه مهار نشده و دست نيافتني وقتي كه جيرجيركي با گرمي ,وجودم هم آوا مي شدو ترانه گرما سر مي داد و من در اشتياق لمس آن، مرارت ها مي كشيدم چه درد خوشايندي كه هشت سالگي ام را به انتظار سي گذاشتم واكنون روحم به خاطر مي آورد بيخوابي نيمروز هاي تابستانم را |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:13 توسط آسمان
|
|
||