|
|
|
|
|
مقدمه جاودانگیست نوازش همراه با فرو بردن و فراتر رفتن افتادن و برخاستن و خزیدن و پرواز در این زندگی کوتاهی که روح به آن دست یازیده است
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:51 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
در نوازش دستهایم بالغ می شوی و با هر نفسی که فرو می بری بیشتر به پایت بر می خیزی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 9:39 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
دیرترین یافته ها به نزدیکی نفسهایت می رسد وقتی به ادراک خواسته هایت بیاویزی و با مداومت رنجهایش یکی شوی
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 7:48 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی گفتی برویم آسمان آنچنان می بارید که در خاطرش برای یک لحظه هم راه نیافت بخواهی باران را در دشتی که تراته تنهایی می سرود زمزمه کنی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 9:45 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
او گفت : رهایی متاعی نیست که سر هر کوی و برزن فروخته شود. آن به اندازه لذت خوردن یک غذایی خوشمزه زود از دست می رود مگر آنکه قدر گرسنگی را بدانی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 10:23 توسط آسمان
|
|
||