تبليغاتX
دست نوشته
امروز

    

 در این غوغای اندوهگین

 

 که رویاها بر دار می شوند

 

 آیا کسی را ندیده ای که

 

 اطمینان بخشی حادثه آفرین باشد؟

 

 چرا دیده ای

 

 همآنکه بناگاه می آمد و

 

 مطمئن می ساخت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:21  توسط آسمان  | 

 

ما را

با صدای بلند بخوان

که سکوت

همیشه حقانیتی را فریاد نمی زند

که سراپرده های فرو افتاده

همواره سر بلندند

در مقابل هزاران شعار دعوت به خاموشی

که اگر نخوانی

این سکوت دشوار

صدایت را

در گودالی بی ترحم

دفن خواهد کرد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 7:50  توسط آسمان  | 

 

 به محاکمه حقیقتم

 فرا بخوان

 که من آماده ام

 برای دفاع از

 درستی سبزه ها و

 راستی ترانه ها

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:2  توسط آسمان  | 

 

 در این اجتماع بی مجنون

 عقل را حتی

 در ورقه های کهنه حکمت

 نیز نمی توان یافت

 و لیلی را

در رویاهای گاه و بیگاهش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:0  توسط آسمان  | 

 

 قلب آکنده ات از من

می توانست

آویز روشن نگهبانانی باشد

که کوچه های تاریک را

در دور دستهای تحمل و تغییر

بیفروزد و

برای تولد هر فانوسی

جشن زندگی بگیرد

 

 

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 12:44  توسط آسمان  | 

چرا واژه ها را بکار نمی بندی و

 

خلاص نمی شوی

 

از زندان سکوتی خود ساخته

 

چرا هنوز

 

 بلندی جهش هایم

 

 واهمه ات را از میان برنمی دارد

 

به قصد برخاستن

 

در آسمان شهریوری از عمر

 

تا پاییز را

 

برای اولین بار

 

در آغوش گرم خود بفشاری 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 20:8  توسط آسمان  | 

 

 

در پيكرهاي متفاوتمان

نشانده اند

و ما تا وصل ذراتمان

حزن اين جدايي را

پذیرفته ایم 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 12:21  توسط آسمان  | 

 

دگر باره واما اين بار

با دستهايي كه سرزنش نمي كند

و زخم نمي زند

موزون و پر تلاطم

به طبيعت خويش باز گشته اي

از اين پس

نبض دنياي تو خواهد زد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 12:20  توسط آسمان  | 

 

 

پاي بكوب و دست بيفشان

كه در اين هنگامه

براي مست شدن

هيچ جاي درنگ نيست 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 12:17  توسط آسمان  | 

 

 روزهای شوق و سرود را

 در کوچه های تابستانی آرام

  دفن کردی و

  بی رحمانه

  به دور خواسته های قلبت

 حصار کشیدی 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:2  توسط آسمان  | 

 

 به تاراج حقیقتی که

 هیچگاه ندانستی

 در پی نام و رنگ رفتی و

 سبکسرانه

 این و آنت را

 به قیمت حبابهایی که

 دیروز و امروز ترکیدند

 از یاد بردی 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 19:27  توسط آسمان  | 

 

 تنها قمار ی که

 عاشقانه است

 کسی به عظمت و شکوه خویش را

 به میدان فرا می خواند

 تا دستی بجنباند و

 به بهای ارزشهایش

 بازی کند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 19:24  توسط آسمان  | 

 

باید یادمان باشد

گذشته همواره نگذشته

که چنین یادآوری درخود

ما را به اوج تکامل می برد

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 10:49  توسط آسمان  | 

روحت در اسارت نام و رنگ

 تحلیل خواهد رفت

 در حالیکه

 دستی به من نمی دهی

  تا گودال خود کنده ات را

 از پیکری گرانبها

 خالی سازم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 7:54  توسط آسمان  | 

 

سالهاست که دیر شده

اما  وقتی که نیک می نگرم

می بینم هنوز فرا نرسیده

تا وقت ملاقاتت

با آنکه

اطمینان بخشی است حادثه آفرین  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 10:29  توسط آسمان  | 

 

 همواره چنین بوده ای

 سرشار از اشاراتی که

 نوشته هایت را

با اسرارم 

در هم می آمیختی

و من در یک قدمی گشایش بافه های گیسوانت

افسوس می خوردم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 10:24  توسط آسمان  | 

گفته بودم

"در شادی خواب خورشید" را ببین

و "بدنبال آسمان باش"

اما

آنجا که می توانستم

برایت شادمانی بیاورم

از خواب پریدی

که مبادا

از کاروان مصلحت بینان

دور بیفتی

و زمین خودخواهان را

ز دست فرو گذاری

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 11:10  توسط آسمان  | 

 

در آن نیمروز گرم

و زمانی که آفتاب

پوست چهره ات را

می سوزاند

ترا در پناه سایه هایی که تحلیل می رفتند

می گنجاندم

و شوق را چون چتری

که در وجودت  گسترش می یافت

بر سرت می نشاندم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 22:32  توسط آسمان  | 

 

به اندازه بیشتر از یک عمر

فاصله گرفتیم

 ازدوره ای که

نمی گذاشتیم

تا شوق 

در دستهای خالی مان

 بشکند

و رنگ

در سایه روشن های خیالمان

آشوب کند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 21:59  توسط آسمان  | 

 

 آنگاه که من نیز

 به تکرار بزرگان  گفتم

 "بشکن به سر زلفت این بند گران از دل"

 در پیچ و خمش گم شدی و

 با تارهایش به دنیایمان

 تازیانه زدی 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 11:11  توسط آسمان  | 

 

من همواره ادامه خواهم داد

زیرا که سرشت من  

به سنگ خوردن و از آن گذشتن است

همانگونه که در کتابت نوشتی

حتی اگر میسر شد

با دست های مجروح

بر پایت خواهم داشت

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 8:7  توسط آسمان  | 

 

روزها به سیاهی خواهد انجامید

و تو در پس پرده ای

که عاقبت می یابمت

پیر تر خواهی شد

اما چه باک

چون جوانی ات را دیده ام

و با آن

در روشنایی روز 

خطر های بی شماری را

تجربه کرده ام

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 21:57  توسط آسمان  | 

بهانه ای بود تا می گفتم

از آنچه بود و بر من رفته است

هر چند که

 اگر تا کنون نخوانده باشی

اما روزی خواهد رسید

که چون برگی

با رود روان شعرهایم

به جنبش در خواهی آمد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 16:28  توسط آسمان  | 

 

 در این عصر یخبندان

 که شعله ها نایاب شده اند

 حتی فردا هم دیر است

 برای لمس گرمایی که

 از فراخنای شوق می آید

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 9:3  توسط آسمان  | 

 

به شایسته ترین ساختار

دگرگون خواهی شد

با حضورم

که کمترین مقدار است

برای آنگونه شدنت

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 10:46  توسط آسمان  | 

 

در عمیق ترین شکل رابطه

گاه باید خاموش ماند و

نظاره کرد رخ و رفتار آنکه

انگیزه سرایش می دهد

همانطور که گفتی

تویی که تعیین می کنی

و من اجرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 7:39  توسط آسمان  | 

 

سالهاست

در این میانه

آتشی با دستهای تو و من

در خرمن تن های من و تو

بر پا شده

این "شعله ور"

که گاهان بی شماری  بدان ستم شده است

حتی در سردترین حالت خویش نیز

خاکستر می کرد و بر باد می داد

و اینک رواست تا

همانند آذربانان گمنام 

در حیات آتشکده های مقدس

گرم و فروزنده اش بداریم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 11:55  توسط آسمان  | 

 

در هزار توی خانه های شیشه ای

 نشسته بودی و

من در دست درازی ام به پیکرت

تنها به شیشه های شکسته شده بر می خوردم

سالها گذشت

و با تلاشی که 

هیچگاه از تو

اجازه بروزش داده نشد

از خرده های بران گذشتم

و با لذتی زمینی

در برت گرفتم

 

  

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 8:58  توسط آسمان  | 

 

در قاعده بیرونی "قوطی خالی "

نوشته شده

۰۳/۹۳

۰۳/۹۴

که اولی سال تولید

و دومی سال انقضاست

حال تو بگو

بالاتر از این دلیل برای برخاستن و خواستن

چه می تواند باشد  

 که  قادر است 

حتی یک قوطی فلزی را

پس از سالها زنده نگه دارد  ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 8:44  توسط آسمان  | 

 

با من بمان

با همانکه در عین "معبر روح بودن"

نمایش رفتارهای زمینی اش

ترا تا به اوج می کشاند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 7:55  توسط آسمان  | 

 

  اینک این تو

  و این کسی که

   آماده است

  تا برای همه آنچه که

 از دیر باز تا کنون گفت

 پای بر زمین فشارد 

 شاید روزی بیاید که شایسته ترین

 در مقابل آینه ای بایستد

 و به تراش های مناسب وجودش

 آفرین گوید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 12:37  توسط آسمان  | 

 

کاش می شد بیکباره

می سرودم

همه آنچه را که

در طول سالیان می توانست

شبیخونی بر لحظه هایت بزند

کاش

اگر دمی

فرصتم داده بودی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 8:6  توسط آسمان  | 

 

كان مدفون شده ات را

بدست من بسپار

تا چون سنگی که تراش می خورد

و شایستگی های خفته اش بیدار می شود

بیارایمش

در این رهگذر است که

اگر بخواهی

قانون "هستی ها هست می شود پس از یک نیستی

و تا آن نیستی کامل نگردد هستی به چه کار آید"

تحقق خواهد یافت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 7:58  توسط آسمان  | 

 

   آنکه ما را می شناسد

  زمین را از جنس خاک می داند

  و شایستگی ذراتش را

  برازنده گوهری که خود را

  از یاد برده است

    

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 20:3  توسط آسمان  | 

 

در مقابلم بایست

و گذر روزگارانت را

در چشمهایم ببین

ببین که

هیچگاه برای هم آسان نبوده ایم 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 12:9  توسط آسمان  | 

 

در گرماگرم نوازش های دیریاب

و زمانی که

نوبت به قمار عاشقانه رسید

در میدانهای دیگرانم انداختی

و آوردگاهت را

به بهای زیستن در شکل جامعه

رها کردی 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 8:9  توسط آسمان  | 

 

در چشمهایم خیره شو

وبا فریادت

بی شمارانی که هیچگاه

نبوده را ویران کن

یا برخی از آنچه که زیست و بالنده شد

رخت بر خواهد بست

و یا بسیاران دیگری

از راه خواهد رسید

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 13:35  توسط آسمان  | 

 

 آنچه که درازای عمر

قادر به "از بن برکندش"نیست

در بطن خود

دایره المعارفی به معنای " حتی به روزگاران"

را فریاد میزند

  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 12:15  توسط آسمان  | 

 

سر ستیز با من

یا با قلبت 

که همواره چون آتشفشانی زنده

 فورانش را بر گدازه های سردت

پرتاب کرده است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 11:59  توسط آسمان  | 

 

کاوش می کنند

تا رد پایی از من

در تو باقی نباشد

تا مبادا به شایستگی برخیزی

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 13:10  توسط آسمان  | 

 

بسیار اندکند

آنانکه در نوازش دستهای بلورین

فراموش نکنند و

طوفان را از یاد نبرند

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 12:30  توسط آسمان  | 

 

زبانت آشناست

طنینش مرا

تا دوردست های گمشده ای می برد

که روزگاری از هوای تو

انباشته بود 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 12:27  توسط آسمان  | 

 

خانه ای از بلور را

در همسایگی طوفان

برایت ساختم

تا همواره  "مایه گذاشتن های از جانم "را

اندیشه کنی

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 12:24  توسط آسمان  |