|
|
|
|
|
همواره در این برهوت تازه شدم تا تازیانه سرما را بر تنم حس کنم و بدانم که هنوز هم زنده ام و می توانم زندگی ببخشم به سنگ و کلوخی که نمی دانند یخبندان چیست |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 7:43 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
كسي از من پرسيد چگونه درون رونويسي مي شود گفتم وقتي به ويراني بيهوده بودن برسي و وزن تن را سنگين حمل كني |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 10:47 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
در این زمستان
و لای بوته هایی که همگان سردش می پندارند به همان گرمایی رسیده ام که جوانه ها را به میدان بهار گسیل می دارد
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 8:2 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
برای نگاه و آینه فریاد می زنم در این زمهریر شاید که از آن انسانی بیرون بیایدو آتشی بر پا کند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 10:33 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
بزیر بارانی از ترانه خیس می شوم وقتی که تو در کویر کامل و بی صدا زمزمه ام می کنی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 8:46 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
حقیقت آنجاست
در سرزمینی که هیچ آرزویی با بر آوردنش به توقعات فزاینده ات نمی کشاند و همواره مشتاق نگاهت می دارد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 10:16 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
روی صدایت
پا می گذارند اما به جای سکوت اوج می گیری که مبادا دستها یشان به حنجره ات برسد و به نقطه اشتیاق چشمها یت وقتی به سویم خیره می شوی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:36 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
فراموشی مرگ است از آن گونه که ترا از خودت می گیرد وقتی می خواهی دنیا را بدست آوری اما .... آنگاه که ترا بخاطر می آورم مرگ بیمناک می شود و فراموشی چمدانش را در دیار رویاهایم نیز بر خواهد بست
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 8:17 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
امشب به خاک نزدیکترم آنچنان که سردی ام فانوس شب را حس می کند و شب تابهای سرگردان بر روی تنم آرام می گیرند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 14:58 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
به سطح ادراک ستاره ها نمی رسی وقتی هنوز جسم خاکی ات در جدال با فروتنی به زحمت می افتد
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت 17:23 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
کو روزنه ای تا از آن ببینند عبور تنهایی ام را در کوچه های بی انسان و بازدم گرم در هنگامه ای که |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 9:27 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی می گسترد به دل می نشیند چون حزن پروانه ای که |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 9:26 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
یک لحظه تا سکوت برای درک آنچه بر سرت آورده ای و فرصتی برای کندن ریسمانی که شکل سخت ترا حلق آویز کرده است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 9:26 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
در زمستان این جهان به خاکستر پشت نکن شاید که آتشی در دل داشته باشد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 8:6 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
تنها قماری که عاشقانه است کسی چون خویشتن را به میان فرا می خواند تا به بهای ارزشهایش بازی کند |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 8:1 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
با تلنگرت فرو ریختم و با تبسمت برخاستم نشستی و شکستی و شکستم و ایستادم تا روزی بیاید و نهایت مهرورزی ات را نظاره کنم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 10:19 توسط آسمان
|
|
||