|
|
|
|
|
در اين جاده مه آلود تا نقطه برخورد پيش مي روم و كسي كه در پشت ديوار زمان منتظر است را باز مي يابم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 7:54 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
بگو كه چگونه از دستهايم غلتيدي و گم شدي در سرزمين سكوت و بگو كه چرا هنوز ته مانده هاي ذهن قلبت را به بيراهه ها مي كشاند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 8:44 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
به سفيدي بلور بود وقتي بر روي آن خط كشيدي و آنگاه به اسارت دست خودساخته هايت در آمدي از گذشته تا اكنون |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 8:17 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
در دامنت نشستم و تکثیر شدم چون روح اسطوره هایی که هیچگاه در بند فنا نمانده اند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 12:19 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
روزگارت را ورق می زنم اما برای نگاشتن تو باید صفحه سفیدش را نشانم دهی بی محابا و جسور به تندی گذر روزگار
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 12:15 توسط آسمان
|
|
||