تبليغاتX
دست نوشته
امروز
 

تنها وقتی که تو

جای تازیانه ها را مرهم می زنی

عشق به میانجیگری ما و روزگار

می آید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 10:24  توسط آسمان  | 

 

خاستگاه ديگري نیست

تنها از اين تن برآمده ايم

و در اين ذات نمو كرده ايم

پس بايد در اين شكل ماند و

ويرانش كرد

تا شايد پرندگان روزي بيايند

و آشيانه بسازند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 8:14  توسط آسمان  | 

 

در تاريكي سايه نمي مانيم

و تكرار نمي شويم

مردمان بي باور افسانه ها

حقيقت مي جويند

و بي دانش پرستو ها

كوچ مي خواهند                                                             

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 8:8  توسط آسمان  | 

در وادی بی ترنمی که

نگاهت به پرواز قاصدکی

تر می شد

از روزنه ای تنگ گذشتم و

آواز روح را

در وجودت سرودم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 9:12  توسط آسمان  | 

 

به روزهای بارانی من

خوش آمدی

و به شبهای ابری و پر ستاره ام

کاش می شد

به همان بسیاری که

آتشی فشاندی

خاکستر سوخته ام را هم

فرو می نشاندی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 7:51  توسط آسمان  | 

كودكي ام مرامي خواند

چه دوردست زيبايي....

آنگاه كه خواب نيمروز را

به شيطنت بچه گانه اي رها مي كردم

و به دنبال سنجاقك هاي تابستان مي دويدم

چه گنجينه مهار نشده  و دست نيافتني

وقتي كه جيرجيركي

با گرمي وجودم هم آوا مي شد

تا ترانه گرما سر دهد و

مرا در اشتياق لمس آن

 به مرارت ها بیندازد

چه درد خوشايندي

كه هشت سالگي ام را به انتظار سي گذاشت

واكنون روحم به خاطر مي آورد

 بيخوابي نيمروز هاي تابستانم را

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:7  توسط آسمان  | 

 

شگفتا از ماهیان زمینگیر

که افسانه دریا و رود را نمی دانند

و خواب قطره آبی را هم نمی بینند

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 14:2  توسط آسمان  |