|
|
|
|
|
گورستان هاي بشريت آعشته به مردگاني هيچند و من با تو به زنده بودنم خواهم ارزيد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 11:28 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
بر اين تاريك ترين دشت اي ماهرخ بتاب و ببين كه دست هايم در خيال چنگ گيسوانت غوغا می کند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 14:49 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
ترا در شرايطي از دور دستها يافتم كه هوا را غبار گرفته بود و زمين را سنگلاخ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 9:41 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي رفتي روح منصف من در اين ديار پر ازدحام به رد پرواز تو بسنده كرد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 8:17 توسط آسمان
|
|
||
|
|
|
|
|
پرستوي صبح در انديشه ترك ماست و انسان حتي از خود نمي پرسد كه با رفتن او چرا دلش نمي گيرد و همچنان به زمين سرد چسبيده است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:17 توسط آسمان
|
|
||